عاشق تو من
دل باخته
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 توسط دل باخته |


گاهـــ ـی خــ ــداوند تمام درهــ ـا و پنجـ ــره هـ ـا را بِـ رویمــ ـان میبنـــدد!

زیبـ ــــاست اگـ ــر فکــر ڪُنـ ـی بیرون طوفــ ــان اســــت!

و خــ ـــداوند تو را از آن محــافظـــت میڪنــ ـــد!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم دی 1390 توسط دل باخته |



آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا   جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم   حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم دی 1390 توسط دل باخته |


باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
 غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
 دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط دل باخته |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن

را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها

تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که

مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

…… دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط دل باخته |



زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد .

این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط دل باخته |



یاد باد یاد باد....یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ماد شاد نکرد....

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط دل باخته |



هر روز دلم در غم تو زار تر است

وز من دل بی رحم تو ، بی زار تر است

بگذاشتیم ،غم تو ، نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط دل باخته |


ای عشق، شكسته ایم، مشكن ما را

اینگونه به خاك ره میفكن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط دل باخته |


سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند كه لحظه ای ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط دل باخته |


گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود
 اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
 زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی، همه بی معنا بود

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط دل باخته |


وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط دل باخته |



دلم با عشق تو عاشق ترین شد
 تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت كار دلم ساخت
 دل تنهای من تنها ترین شد...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط دل باخته |



زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط دل باخته |

من که گفتم این بهار افسردنی است   من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار      عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل     هم شکست و هم شکستم داد دل
_________________________________________

آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا   جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم   حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 توسط دل باخته |
                      از کوه پرسیدن عشق چیست؟ لرزید

                      از ابر پرسیدن عشق چیست؟بارید

                       از پروانه پرسیدن عشق چیست؟نالید

                        از گل پرسیدن عشق چیست؟پرپرشد

                         از انسان پرسیدن عشق چیست؟ از چشمانش اشک جاری  شد و گفت: دیوانگیست

                                

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386 توسط دل باخته |

عشق

مانند باتلاق می مونه

هرچی بیشتر دست و پا بزنی

بیشتر تو اون فرو میری

عشق گوش دادن نیست،

 بلکه درک کردن است.

عشق فراموش کردن نیست، 

بلکه بخشیدن است.

عشق دیدن نیست،

بلکه احساس کردن است.

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست،

بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.......

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386 توسط دل باخته |

کاش در کنارت بودم تا این همه احساس تنهایی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ريختم ...

تا قبل از این نمی دانستم که دوری از یار مهربان اینقدر جانکاه است ..

نمی دانستم شب های فراق چقدر طولانی و تاريک و روزهايش ابری و بارانيست ..

اما با دوری از تو ، تنها عشقم ، از آموزگار هجرت اين درس ها را گرفتم و اکنون از طول ثانيه

های طولانی بی تو بودن نيز خبر دارم ...

;kash

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط دل باخته |
نیمه شب بود،كه صداي زنگ تلفن پسري را از خواب بيدار

كرد.پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانيّت گفت؛

چرا این وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت ؛ 25 سال پیش در همين موقع شب تو مرا از

خواب بيدار كردي،فقط مي خواستم بگويم غزیزم تولدت مبارك.

پسر از اين كه دل مادرش را شكسته بود،تا صبح خوابش نبرد،

صبح سراغ مادرش رفت.

وقتي داخل خانه شد،مادرش را پشت ميز تلفن ديد با شمع نيمه

سوخته...........

ولي افسوس مادر ديگر در اين دنيا نبود

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 توسط دل باخته |
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است

 آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

                  

هيچکس اشکي براي ما نريخت ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ... چند

روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي

 زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را

گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم...

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 توسط دل باخته |

YYYYYYYYY  

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

 بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

 خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

 ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی ....

YYYYYYYYY    

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

عکس

ابزار رایگان وبلاگ